شنبه , ۲۵ مرداد ۱۳۹۹
  • گواهینامه سخنرانی با موضوع "اکتشافی در موسیقی دوران میانه سنگی"

    گواهینامه سخنرانی با موضوع: "اکتشافی در موسیقی دوران میانه سنگی" در اولین کنگره بین المللی پژوهش های تخصصی در علوم، مهندسی و فناوری های دانشگاهی - صنعتی.

  • گواهینامه حضور در کنگره

    گواهینامه حضور در اولین کنگره بین المللی پژوهش های تخصصی در علوم، مهندسی و فناوری های دانشگاهی - صنعتی.

اکتشافی در موسیقی دوران میانه سنگی

اکتشافی در موسیقی دوران میانه سنگی

نویسنده مسئول: محمدرضا طاهرخانی

چکیده

در رابطه با دوازده هزار سال قبل از میلاد در دوران میانه سنگی، عموما ممکن است ذهنیت ای نه چندان مثبت بین همگان قالب باشد. ذهنیت ای که هر کس به تناسب آگاهی خود، آن مردمان را محکوم به هر نوع نفسانیت طلبی و توحّش گری با زیستی کاملا بدوی می کند. اگرچه متاسفانه ممکن است خیلی از این رویدادهای تاسف بار در آن دوران حقیقتاً وجود داشته است، اما این موارد همه ی حقایق آن دوران نمی باشند. در ادامه بدون در نظر گرفتن نکات تاسف بار عنوان شده، تنها با بررسی علمی دست آورد های مثبت انسان های دوران میانه سنگی، در رشته ی موسیقی خواهیم پرداخت. در این راستا با توجه به حدود تکامل فکری انسان هایی که وجود داشته اند، به مراحل چگونگی پیدایش، مسیر رشد و در نهایت تکامل موسیقی آنها به تناسب محدودیت های موجود آن اعصار پرداخته خواهد شد. در نهایت ملاحظه خواهد شد دست آورد های موسیقی انسان های بدوی دوران میانه سنگی، با احتساب اقتضای زمانی و جمیع جوانب شرایط موجود در آن دوران، تا چه میزان با اهمیت بوده است که چه تاثیر های به سزایی بر موسیقی هزاره های بعدی خود و حتی موسیقی رایج امروز گذاشته است. از طرفی دیگر شاید برای نخستین بار تحت قالب یک پژوهش جامع، به دقت اکثر سازهای رایج اکتشاف شده آن دوران را بررسی خواهیم کرد که تا چه میزان آن مردمان، از حداقل امکانات در راستای دستیابی به موسیقی بهره گرفته اند که می توان به هریک از آنها تاملی بی اندازه داشت.

مقدمه

وقتی صحبت از دوران میانه سنگی می شود چه ذهنیت ای در شما قالب می شود؟ آیا شما نیز آن دوران را دارای تنها مردمانی ابتدایی می دانید که بزرگترین دغدغه و مشغله ی آنها سیر کردن شکم و زاد و ولد کردن است؟ آیا شما نیز دوران میانه سنگی را که به صورت تقریبی حدود بیش از پنج هزار سال از تاریخ مکان های مختلف جهان را شامل می شود و تاریخ نگاران سالهای تقریبی ۱۲۰۰۰ تا ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد را برای آن در نظر گرفته اند، عصری مطلقا بدوی، ظلمت، جهل و دیگر تفاسیری از این قبیل می دانید؟ آیا فکر نمی کنید برای ارزیابی و قضاوت عصری که هزار ها نسل را در خود جای داده، بایستی دیدگاه وسیع تری داشت و قدری بیشتر تامل کرد؟ آیا می دانید ریشه ی تمام سازهای آکوستیکی که امروزه وجود دارند و ما آنها را به عنوان های سازهای زهی، سازهای بادی، سازهای کوبه ای با پوست، سازهای کوبه ای بدون پوست و زیر شاخه های هر یک از این گروه سازها می شناسیم، مربوط به مردمانی می باشند که اینگونه آنها را قضاوت می کنید و انواع بدوی تمامی این سازها در هزاره های مربوط به این دوران به وجود آمده است؟

مطالعه هنر در دوره های پیش از تاریخ و تاریخی ضرورت دارد، چرا که تعریف هنر همواره مورد بحث متفکران بوده و بی شک شناخت هنر به عنوان پدیده ای گویا و واسطه انتقال مفاهیم و اطلاعات مورد توجه است و به چنین مطالعه ای نیاز دارد. از سوی دیگر، در معنای تاریخی نیز نظری قطعی وجود ندارد. در فرآیند تدوین تاریخ هر قدر به عقب تر باز می گردیم از حجم منابع مکتوب کاسته می شود و سرانجام به ادواری می رسیم که از آنها هیچگونه اطلاعات نوشتاری به دست نیامده است. به راستی تاریخ در کجا و از چه زمانی آغاز می شود و تفاوت میان رخدادهای پیش یا پس از تاریخ چیست؟

اساساً قبل یا بعد از تاریخ به چه معناست؟ در پاسخ به این پرسش باید بگوئیم که بشر برای آگاهی از ویژگی های هر دوره همواره به نوشته های به جای مانده از آن عهد رجوع می کرده و بر اساس آن، تاریخ و پیشینه ی خود را مدون کرده است. از همین جا است که مفهوم تاریخ شکل می گیرد و پیش از تاریخ شامل دوره ای می گردد که آثار مکتوب از آنها به جای نمانده است.

علم باستان شناسی روزنه ای است که انسان توانست از طریق آن به گذشته خویش بنگرد و برآن بخش از تاریخ، که در زیر خروار ها خاک یا در عمق غار های تاریک پنهان گشته بود، نظر افکندند. علم باستان شناسی بر اشیا و آثار به جای مانده و یافت شده از ادوار کهن اتکا دارد. آثاری از سنگ، استخوان، سفال، بقایای معابد و آتشگاه ها، قبر ها و ویرانه های بر جای مانده از دهکده ها، شهرها کتیبه ها و…. ابزار و منابعی هستند که باستان شناسان نظریه خود را بر آنها بنا می کنند.

یافته های باستان شناسان، به مانند حلقه های زنجیری می ماند که می تواند از یک سو، انسان امروزی را با گذشته اش مرتبط سازد و از سوی دیگر پرده از وجود ارتباط میان اقوام مختلف بشری در گذشته های دور بردارد، اقوامی که ممکن است در طول تاریخ چنان از یکدیگر جدا شده باشند که امروز تصور هر نوع قرابت و انس دیرینه ای را در میان خود باور نداشته باشند. امّا این آثار بدون دستیابی به معنا، مفهوم، رمز و رازهایشان همچون کتاب هایی خواهند بود که به زبانی بیگانه نگاشته شده باشند. لذا تا انسان با زبان هنر هر دوره ای آشنا نشود نمی تواند معانی و ویژگی هایی را که در لابلای خطوط، رنگ ها، شکل ها و ….. نهفته است در یابد.

از آنجا که موسیقی و سایر هنرها، از نخستین جلوه های حیات اجتماعی انسان به شمار می روند، برای دستیابی به منشأ و ریشه ی پیدایش آنها، در ابتدای امر، باید زندگی و حیات اولیه آدمی را از نظر تاریخی مورد پژوهش قرار داد، سپس به برسی و تحلیل اوضاع و شرایط اجتماعی وی پرداخت.

موسیقی بدوی به خودی خود عرصه ای وسیع و مجذوب کننده برای کاوش به شمار می آید و ما از موسیقی کهن شناخت بسیار کمی داریم. با استناد بر اصول هر یک از فنون و مکاتب مختلف، توضیح تاریخ اصیل موسیقی برای هر یک از فونوگرام ها (آوا نگاشت) و ایده ئوگرام ها (تصویر نگاشت) که از آن دوران به جای مانده، امروزه بسیار بحث بر انگیز است و علوم مختلف بر اساس دانش و اصول خود، تفاسیر خاص خود را برای هریک از مستندات به دست آمده دارند. شاید این محدودیت ها سبب آن شود هر نوع بررسی ای در این رابطه نتیجه گیری های درخور وسیعی نداشته باشد، اما از طرفی دیگر کند و کاو در این باره معمولا توسط افرادی مجربی بایستی انجام شود که در حیطه ی تخصصی خود دانش و نگرش وسیعی دارند چون آنها بایستی با تکیه بر دانش های خود چیزی را از دل هیچ چیز کاوش کنند، در نتیجه حتی دست آورد های اندک در این رابطه از اهمیت بالایی برخوردار است. در چنین کاوش هایی منابع تحقیقاتی عموما سازهای اندک و بسیار مستهلک به جای مانده از آن دوران، و یا در نهایت نقاشی های غار ها می باشند که بر دیواره های انتهایی آنها منقوش شده و به همت باستان شناسان برجسته ی معاصر کشف شده اند.

انسان تا مدتها آثار هنری به جای مانده از نیاکان ما قبل تاریخ را همچون اشکال بدوی، نا پخته، فاقد بیان هنری و حتی بی ارزش و بی معنا می پنداشت. امّا ارتقای دانش نسبت به این اثار، یافتن وجوه تشابه میان آنان و سیر در ابعاد مختلف زندگی انسان اولیه، نیازها و باورهای او، رفته رفته پرده از ابهامات برداشت و به این آثار گنگ و مرده زبان و جان بخشید.

موسیقی، هرگز از سیر اندیشه و تفکر آدمی دور نبوده است و به همین دلیل برای دستیابی به روند معقول تکامل آن، چاره ای نداریم جز آنکه از ابتدا و از میان زندگی انسان های نخستین و سرزمین های مختلف به دنبال یافتن رخداد ها و حوادثی باشیم که در طول تاریخ، موسیقی ملل را متأثر کرده است.

اگر قصد داشته باشیم که شناخت کل تاریخ موسیقی را فقط با موسیقی غرب و شناخت سونات ها و سمفونی ها آغاز کنیم، عملاً راه بیهوده ای رفته ایم، چون این روش کار شناخت موسیقی را غیر ممکن می سازد. تنها مطالعه در تاریخ است که کمک می کند تا قضاوت ما، از هرگونه اشتباه و خطا به دور بماند.

یافتن تکه های گمشده این مجموعه، ذهن محققان و دانشمندان موسیقی را به خود مشغول کرد و از آن با عنوان “موسیقی شناسی جوامع” یاد می کنند. آن ها ابتدا، فرضیه ها را پیش رو قرار دادند و کوشش کردند که سر نخی از زندگی انسان های اولیه و اقوام و گروهای انسانی به دست آوردند. البته برای دانستن روند پیشرفت موسیقی که چگونه تعداد و اختلاف اصوات به هماهنگی رسیده است باید تمام اشکال حاضر را که شامل عناصر مختلف است، در نظر بگیریم. به این ترتیب مشخصاتی به دست می آید. برای مثال زمانی که رقص با یک وسیله (ساز) کوبه ای همراه شود، تولید ریتم می کند، جدا از این آواز های بسیار ساده ای به دست ما رسیده است که بیانگر نیاز ها و خواست ها و دانش زمان خود است و همین دو جریان، ما را در یافتن چگونگی ابتدایی ترین شکل موسیقی یاری می کند. چنان که داروین، محقق و طبیعی دان پر آوازه انگلیس، پس از تحقیقات خود به این نتیجه رسید: “زمانی که انسان های اولیه فریاد می کشیدند، صدای مشخص شبیه به تن از گلوی آنان خارج می شد”.

موسیقی از بدو پیدایش زندگی بر روی زمین وجود داشته است، اما زمان دقیق آن را نمی شود تعیین کرد. موسیقی غیر انسانی یا طبیعی با ظهور پدیده های طبیعی پا به عرصه وجود نهاد و پا به پای آن به حیات خود ادامه داده است. انواع اصوات طبیعی چون صدای آب، برگ درختان، نغمه پرندگان و… جلوه نخستین موسیقی است. اما به دو علت اطلاع دقیقی از نقطه آغازین موسیقی انسانی در دست نداریم. نخست اینکه آلات موسیقی از چوب و گل ساخته می شد و قابل فرسایش بود، در نتیجه در طول زمان بسیاری از آنان از بین رفته است. دوم اینکه خمیر مایه موسیقی، صوت است و اصوات پدیده ای نا پایدار و فرارند و بدون وجود دستگاه هایی برای ضبط و حراست از آنان در فضای لایتناهی محو می شوند. این دو عامل موجب شده اند که اکنون تمام قضاوت های ما بر پایه حدس و گمانی آمیخته با یقین استوار شوند. با این حال، آنچه در زمینه موسیقی از آثار گذشتگان به ما رسیده است، نشانگر آن است که موسیقی، در کنار بقیه عناصر زندگی، حرکت داشته است تا در نهایت به شکل هنری مستقل در آمد و انسان توانست این جریان فرار را مهار کند و به ثبت برساند.

شما می توانید متن کامل این مقاله را از طریق لینک های زیر دریافت و مطالعه بفرمائید:

https://www.civilica.com/Paper-SECONF01-SECONF01_018.html