سه شنبه , ۲۸ اسفند ۱۳۹۷
تصویر محمدرضا طاهرخانی

آفریقای سیاه، سلطان موسیقی ریتمیک

آفریقای سیاه، سلطان موسیقی ریتمیک

چکیده

احتمالا زمانی که نامی از آفریقای سیاه به میان می آید، اولین ذهنیتی که در هر فردی تداعی شود ممکن است معضلاتی مثل فقر، گرسنگی، استعمار، نابرابری، مرگ و دیگر تعاریفی این چنین باشد. متاسفانه تمامی اینها حقایقی تلخ و غیر قابل انکار درباره ی اغلب کشورهای آن منطقه می باشد. با این حال همین مردمان رنج کشیده خالی از اندیشه و فرهنگ نیستند. در ادامه با بررسی علمی بخشی از موسیقی آنها، مشاهده خواهد شد که آنها در کنار تمام محدودیت هایی که دارای آن هستند، چه موسیقی غنی ای دارند که می توان آن را از جهاتی در سرتاسر دنیا، بی همتا دانست. همان طور که همگان اذعان دارند، موسیقی همواره از مهم ترین شاخص ها برای ارزیابی فرهنگ و هنر یک جامعه می تواند قلمداد شود. درست است نتیجه گیری این ارزیابی نمی تواند رنجی از مردمان محترم آن کشور ها کاهش دهد، اما این بررسی حداقل فرهنگ والای موسیقایی آنان را به تناسب ارزش های حقیقی آن نشان خواهد داد.

مقدمه

آفریقا تقریبا با خطی فرضی موازی خط استوا تقسیم می شود و تا جنوب امتداد می یابد. چنین مرز مصنوعی ای آشکارا توسط یک منطقه ی انتقالی در دو طرف از هم جدا می شود. این دو سرزمین وسیع آفریقای شمالی و استوایی، در حالی که از یک سو کم و بیش از بافت درونی همگونی برخوردارند، از سوی دیگر به طور قابل ملاحظه ای با یکدیگر متفاوت اند و هر یک دیگری را محدود می سازد. چنین محدودیتی تا مرزهای زبان، سیاست، جغرافیا، و حتی انسان شناسی گسترش می یابد. در ادامه به بررسی فرهنگ موسیقی واقع در جنوب این خط فرضی، یعنی آنچه را باید “موسیقی خالص سیاهان” نامید، پرداخته خواهد شد.

“آفریقای سیاه”، به خصوص وقتی پای موسیقی در میان باشد، به هیچ وجه متضاد ساده ی “آفریقای سفید” به حساب نمی آید. در آفریقا به ندرت موسیقی های وارداتی به موسیقی پایه تبدیل شده است، چون نیروی زندگی در موسیقی سیاهان بسیار گسترده و قوی است. سیاهان آفریقا اغلب تمایل به پذیرش فرهنگ های غریبه نداشتند و با فرهنگ خود می زیستند. با این وجود، نمونه سازهای به دست آمده از این مناطق، سازهایی مانند: چنگ ها، لیر ها و دیگر سازهای هستند که ادامه ی سازهای فرهنگ موسیقی آسیایی هستند.

قسمت زیادی از فرهنگ آفریقا به جهان عرب تعلق دارد. مهاجران اندونزی، سازهای جدیدی مانند کسیلوفون و زیتر را به ماداگاسکار و قسمت وسیعی از آفریقا وارد کردند و حتی در سودان هم مراکز موسیقی ای تشکیل دادند که موسیقی آن تا حدودی متاثر از فرهنگ موسیقی عرب بود. بنابراین اندونزی نشان خود را بر ماداگاسکار گذاشته است و کشور محصور اتیوپی لهجه ی خاص خود از موسیقی صدر مسیحیت را همچنان حفظ می کند.

آفریقای سیاه از شمار زیادی اقوام گوناگون تشکیل شده که زبان هایشان اغلب یکسره با هم فرق دارد. این منطقه ی وسیع، متعاقباً همین طور شامل مجموعه ای است از سنت های موسیقایی گوناگون، که آنها نیز منطقه به منطقه، ناحیه به ناحیه و قبیله به قبیله با هم تفاوت دارند. با وجود پژوهش های گسترده در این زمینه، هنوز آنطور که باید بررسی کاملی در این مورد به عمل نیامده است، اما به هر حال می توانیم کلیات مشترک چندی در میان آنها بیابیم. با این وجود، تفکیک موسیقی وارداتی و موسیقی آفریقا به سادگی صورت می گیرد، زیرا وقتی دو سبک با هم ترکیب می شوند، سنتی ظاهر می شود که از هر دو بیان موزیکال، چیزی را در بر دارد.

با وجود گوناگونی بقایای کهن در برخی نقاط قاره و در برخی سنت های موسیقایی که با مذهب و جادو ارتباط تنگاتنگ داشته اند، موسیقی آفریقا به طور کلی ابداً به ابتدایی ترین مراحل تکامل موسیقی تعلق ندارد و می توان آن را با هنر دوره ی کنونی مقایسه نمود. باید توجه داشت که سیاهان در زمینه ی موسیقی، بسیار مستعد و علاقه مند هستند. موسیقی آفریقا به رغم تنوع و تفاوت آن در مناطق مختلف، کلیت یکپارچه ای را تشکیل داده که در عین حال کاملا تفکیک پذیر هستند. تمام دانسته های ما از موسیقی آفریقای سیاه، مبتنی بر مشاهده ی مستقیم شیوه های اجرا است، مشاهده ای که تا همین چند دهه ی پیش، ارزش علمی چندانی نداشت.

شما می توانید متن کامل این مقاله را از طریق لینک های زیر دریافت و مطالعه بفرمائید:

پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی

مرجع دانش (سیویلیکا)

مرجع علمی و اطلاع رسانی کنفرانس ها